خیلی با خودم کلنجار رفتم که ننویسم
دیدم یعنی چه؟
اصلا من اینجا رو واسه همین ناگفتنی ها درست کردم دیگه
چرا ننویسم
ایرانی بازی در می آریم ما
حرف زدن از س.ک.س که برامون مث فحش دادنه
اصلاْ جرات نداریم حتی کلمشو تایپ کنیم که مبادا ف.ی.ل.ت.ر بشیم
خب حالا من با این مورد اصلا مشکلی ندارم چون حرفی برای گفتن ندارم
اما
...
بابا بذارین راحت حرفمو می زنم
این بار می خوام درباره دوران پریود خانوما بگم
یک شرایط طبیعی اما خاص که برای هر خانومی پیش می آد اما انگاری که جرم کرده٬ باید پنهونش کنه و حرفشو نزنه. چرا؟ نه زشته!
خدائیش مطمئنم ۷۰ -۸۰ درصد ایرونیا اگه این مساله رو به عنوان یه امر طبیعی مطرح کنیم و کلی ببخشید و ... پیش زمینش نکنیم واکنششون اینه: 

واقعیتش اینه که اطلاعات آقایون (و حتی خانوما)ی ایرونی اینقدر در این مورد محدوده که این امر همیشه واسشون مساله سازه. اشتباه نشه. منم خوب می دونم که به احتمال زیاد اکثریت قریب به اتفاق آقایون کاملا از کلیات ماجرا خبردارن...
بحث اینه که تغییرات جسمی و روحی که توی این مدت چندروزه (و البته قبل و بعدش) برای خانوما اتفاق می افته رو چند درصد اطرافیان درک می کنن؟
چرا ما خانوما باید همزمان که داریم از یه مشکل جسمی (به خدا مشکله دیگه حالا طبیعی یا غیرطبیعی آدمو آزار می ده) رنج می بریم. باید پنهونکاری هم بکنیم. و صد البته فرهنگ ایرونی بودنمونم به ما می گه که زشته زشته. وا. مواظب باش. آقایون نفهمن.
حتی پدر و برادرامون یا پسرامون نباید بفهمن.
نه خدائیش چند درصد از خانومای ما از این که مثلا نوار بهداشتی قشنگ و کاملا در معرض دید قرار بگیره (و مثلا یکی از همکارای آقاشون کنارشون باشه) شرمنده نمی شن؟
اینا در کنار اون حس افسردگی و نا امیدی (که برای غالب خانوما قبل از پریود پیش می آد)٬ کلافگی٬ سردرد و بی حوصله بودن زمان پریود و مسائل پیچیده روحی و روانی که برای خانوما تواین دوران پیش می آد٬ در کنار درد جسمی و شرایط خاص جسمی همه و همه برای من که یه معضله.
۴ روزه این پسره همکار من گیر داده که خانوم مهندس اخلاقتون خراب شده٬ حرف نمی زنید٬ چتونه و ... .
امروزم تصمیم گرفته منو ببره کانون اصلاح و تربیت تا بشم همون خانوم مهندس شاد و شنگول
دیشب داشتم واسه جواد تعریف می کردم گفتم یه دفه دیگه حرف بزنه بهش می گم بچه من الان تو دوران پریودم هستم. 
خب چیگار کنم. هر روز کلی درد و ... . کاش یکی از آقایون درک می کرد به مدت چند روز پوشک شدن (اونم تو این هوای گرم) و خونریزی رو تحمل کردن (توام با درد)٬ یعنی چی.
می دونید در زمان های گذشته تو اون مقطع زمانی زن ها رو تو یه اتاق حبس می کردن و آب و غذاشونو براشون می بردن؟
البته یه چیز هم بگم ها. به نظر من تو یه اتاق حبس شدن و کاری به کار کسی نداشتن٬ خیلی بهتر از اینه که آدم مجبور بشه همه مسئولیتاشو تو اون دوران داشته باشه و پنهان کاری هم بکنه 
یعنی من الان منتظر یه جرقه واسه منفجر شدنم. نوید هم این چند روزه میزان آزار و اذیتشو اینقدر زیاد کرده که نگو. دیشب تا جواد اومد حرف بزنه زنگ خطرو زدم جوادم طفلک رفت تو اتاق نشست پای کامپیوتر.
اما امشب با همه بدحالیم پسرخاله جواد مهمونمونه. اینو چیکار کنم

یه کتاب در مورد این شرایط خاص خانوما خوندم. خیلی جالب بود. تمام اون علائمی رو که دیده بودم تشریح کرده بود و جالب بود که همه اون دردسرها ریشه جسمی داشتن (نه روحی) حتی این که چند تا خانوم که با هم هستن (مثلا همکار هستن یا ...) به تدریج این دورهشن همزمان می شه!!!
کاش یه ذره می شد با دید بازتر به این مساله نگاه کرد و راحت در موردش حرف زد. من این سنت شکنی رو کردم. نمی دونم دوستان شاید اصلا خوششون نیاد... .
----------------------
تاتوره عزیزم یه پست داشت که گفته بود ۲۴ ساعت آخر عمرتون چی کار می کنید؟
من اگه بدونم ۲۴ ساعت بیشتر به عمرم نمونده٬ سعی می کنم آرامش خودم حفظ کنم. اول از همه می رم یه سری کارای مالی رو انجام می دم تا از آینده خواهر کوچیکم و نوید مطمئن شم. بعدشم یه کارایی که دلم میخواسته برا مامانم انجام بدم و نتونسته بودم به یه نفر (مثلا جواد یا یکی از دوستام) وکالت می دم انجام بدن. تازشم جواد همش باید پیشم باشه (۱۰۰.۰۰۰ تا ماچشم می کنم تو اون ۲۴ ساعته
) درسته که سر به سرم می گذاره اما عاشقشم.
امیدوارم زیاد قصه نخوره. بعدشم زنگ میزنم همه کسائی که می شناسمو جمع می کنم یه جا. از همشون خداحافظی می کنم. به همشونم می گم کسی حق نداره واسه من کوچکترین مراسمی بگیره.
. نویدو هم می سپرم به خانوم دکتر. سعی می کنم تموم این کارارو طوری انجام بدم که پیش مامان و خواهرام باشم. شب آخرشو هم با جواد میریم شمال. دوست دارم پیش جواد و کنار دریا بمیرم